بسم الله الرحمن الرحيم

اللهم صل على محمد وآل محمد الائمه والمهديين وسلم تسليما كثيرا


اعترض عمر ليفصل الوصية عن السماء عندما كان محمد (ص) حياً قبل موته بتهمته انه يهجر عن أبان بن أبي عياش عن سليم بن قيس إن عليا ع قال لطلحة في حديث طويل عند ذكر تفاخر المهاجرين و الأنصار بمناقبهم و فضائلهم يا طلحة أ ليس قد شهدت رسول الله ص حين دعانا بالكتف ليكتب فيها ما لا تضل الأمة بعده و لا تختلف فقال صاحبك ما قال إن رسول الله يهجر فغضب رسول الله ص و تركها قال بلى قد شاهدته قال فإنكم لما خرجتم أخبرني رسول الله ص بالذي أراد أن يكتب فيها و يشهد عليه العامة و إن جبرائيل أخبره بأن الله تعالى قد علم أن الأمة ستختلف و تفترق ثم دعا بصحيفة فأملى علي ما أراد أن يكتب في الكتف و أشهد على ذلك ثلاثة رهط سلمان الفارسي و أبا ذر و المقداد و سمى من يكون من أئمة الهدى الذين أمر المؤمنين بطاعتهم إلى يوم القيامة يشهدا إلا بالحق . غيبة النعمانى ص 81 ، سليم بن قيس ص 211

و باز سلیم بن قیس هلالی گوید: هنگام یادآوری تفاخر مهاجرین و انصار که به افتخارات و برتریهایشان می بالیدند، علی علیه السلام ضمن حدیثی طولانی خطاب به طلحه فرمود: ای طلحه مگر تو خود شاهده نبودی که وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله از ما استخوان کتفی خواست تا برآن چیزی بنویسد که پس از او امت او به گمراهی نیفتد و دچار اختلاف شود، و آن دوست تو چنان سخنی را گفت که: البته رسول خدا هذیان می گوید و پیامبر خدا صلی الله علیه و آله خشمگین شد و از نوشتن صرفنظر نمود؟ طلحه گفت: بله من شاهده ان واقع بوده ام ، آن حضرت فرمود : پس از اینکه شما بیرون رفتید رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا با خبر ساخت از آنچه که قصد داشت که در آن ( قطعه استخوان ) بنویسید و مردم را برآن گواه گیرد ، و همچنین از اینکه جبرئیل به آن حضرت خبر داده بود که خدای تعالی می داند که امت در آینده نزدیک دچار اختلاف و تفرقه خواهد شد . پس از آن رسول خدا صلی الله علیه و آله صحیفه ای خواست و آنچه را که قصد داشت در آن استخوان کتف بنویسد به من املاء فرمود و سه نفر را بر آن گواه گرفت، سلمان فارسی و ابوذر و مقداد را، وکسانی را که پیشوایان هدایت هستند از آن جمله که اطاعتشان را تا روز قیامت به مومنان امر فرموده نام برد، و مرا ( على ( ع ) ) نخستین آنان خواند، بعد این پسرم حسن و سپس این فرزندم حسین، و سپس نه تن از اولاد این فرزندم حسین، آیا همین طور است ای اباذر و تو ای مقداد؟ آن دو گفتند: ما گواهی می دهیم به درستی اسناد آن به رسول خدا صلی الله علیه و اله. در اینجا طلحه گفت: به خدا سوگند من از رسول خدا صلی الله علیه و اله شنیدم که به ابی ذر می فرمود: زمین هرگز زبان آوری بر پشت خود حمل نکرده و آسمان هرگز بر او سایه نیفکنده که راستگوترو نیکوکارتر ازابی ذر باشد و من نیز گواهی می دهم که آن دو جز به حقّ شهادت نمی دهند، و تو در نزد من راستگوتر و نیکوکارتر از آن دو هستی.

2 ) الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ يَقْطِينٍ عَنْ عِيسَى بْنِ الْمُسْتَفَادِ أَبِي مُوسَى الضَّرِيرِ قَالَ حَدَّثَنِي مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ع قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ أَ لَيْسَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع كَاتِبَ الْوَصِيَّةِ وَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْمُمْلِي عَلَيْهِ وَ جَبْرَئِيلُ وَ الْمَلَائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ ع شُهُودٌ قَالَ فَأَطْرَقَ طَوِيلًا ثُمَّ قَالَ يَا أَبَا الْحَسَنِ قَدْ كَانَ مَا قُلْتَ وَ لَكِنْ حِينَ نَزَلَ بِرَسُولِ اللَّهِ ص الْأَمْرُ نَزَلَتِ الْوَصِيَّةُ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ كِتَاباً مُسَجَّلًا نَزَلَ بِهِ جَبْرَئِيلُ مَعَ أُمَنَاءِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى مِنَ الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ جَبْرَئِيلُ يَا مُحَمَّدُ مُرْ بِإِخْرَاجِ مَنْ عِنْدَكَ إِلَّا وَصِيَّكَ لِيَقْبِضَهَا مِنَّا وَ تُشْهِدَنَا بِدَفْعِكَ إِيَّاهَا إِلَيْهِ ضَامِناً لَهَا يَعْنِي عَلِيّاً ع فَأَمَرَ النَّبِيُّ ص بِإِخْرَاجِ مَنْ كَانَ فِي الْبَيْتِ مَا خَلَا عَلِيّاً ع- وَ فَاطِمَةُ فِيمَا بَيْنَ السِّتْرِ وَ الْبَابِ فَقَالَ جَبْرَئِيلُ يَا مُحَمَّدُ رَبُّكَ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ هَذَا كِتَابُ مَا كُنْتُ عَهِدْتُ إِلَيْكَ وَ شَرَطْتُ عَلَيْكَ وَ شَهِدْتُ بِهِ عَلَيْكَ وَ أَشْهَدْتُ بِهِ عَلَيْكَ مَلَائِكَتِي وَ كَفَى بِي يَا مُحَمَّدُ شَهِيدا . الكافى ج 1 ص 282 ، كحل البصر في سيرة سيد البشر-الشيخ عباس القمي ص139-140 / كتاب الوصية – ابن المستفاد .

ابو موسى ضرير (نابينا) گويد: موسى بن جعفر عليهما السلام بمن فرمود كه: من بامام صادق عليه السلام گفتم: مگر امير المؤمنين عليه السلام كاتب وصيت و پيغمبر ديكته گو و جبرئيل و ملائكه مقربون شهود آن نبودند؟! حضرت مدتى سر بزير انداخت و سپس فرمود: چنان بود كه گفتى، اى ابو الحسن؛ ولى زمانى كه وفات رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله در رسيد، امر وصيت از جانب خدا در مكتوبى سر بمهر فرود آمد، آن مكتوب را جبرئيل همراه ملائكه امين خداى تبارك و تعالى فرود آورد. جبرئيل گفت: اى محمد! دستور ده هر كه نزدت هست، جز وصيت يعنى على بيرون روند، تا او مكتوب وصيت را از ما بگيرد و ما را گواه گيرد كه تو آن را باو دادى و خودش ضامن و متعهد آن شود، پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله باخراج هر كه در خانه بود، جز على عليه السلام دستور داد، و فاطمه در ميان در و پرده بود. آنگاه جبرئيل گفت: اى محمد! پروردگارت سلام ميرساند و ميفرمايد: اين همان مكتوبست كه (در شب معراج) با تو پيمان كردم و بر تو شرط نمودم و خودم نسبت بآن بر تو شاهد بودم و فرشتگان خود را هم گواه گرفتم، در صورتى كه شهادت خودم تنها كافى است اى محمد .

3 ) عن معاذ بن كثير عن أبي عبد الله جعفر بن محمد ع أنه قال الوصية نزلت من السماء على رسول الله ص كتابا مختوما و لم ينزل على رسول الله ص كتاب مختوم إلا الوصية فقال جبرئيل ع يا محمد هذه وصيتك في أمتك إلى أهل بيتك فقال رسول الله ص أي أهل بيتي يا جبرئيل فقال نجيب الله منهم و ذريته ليورثك علم النبوة قبل إبراهيم و كان عليها خواتيم ففتح علي ع الخاتم الأول و مضى لما أمر فيه ثم فتح الحسن ع الخاتم الثاني و مضى لما أمر به ثم فتح الحسين ع الخاتم الثالث فوجد فيه أن قاتل و اقتل و تقتل و اخرج بقوم للشهادة لا شهادة لهم إلا معك ففعل ثم دفعها إلى علي بن الحسين ع و مضى ففتح علي بن الحسين الخاتم الرابع فوجد فيه أن أطرق و اصمت لما حجب العلم ثم دفعها إلى محمد بن علي ع ففتح الخاتم الخامس فوجد فيه أن فسر كتاب الله تعالى و صدق أباك و ورث ابنك العلم و اصطنع الأمة و قل الحق في الخوف و الأمن و لا تخش إلا الله ففعل ثم دفعها إلى الذي يليه فقال معاذ بن كثير فقلت له و أنت هو فقال ما بك في هذا إلا أن تذهب يا معاذ فترويه عني نعم أنا هو حتى عدد علي اثني عشر اسما ثم سكت فقلت ثم من فقال حسبك.

معماذ بن کثیر از امام صادق علیه السلام نقل کرده که آن حضرت فرمود : وصیت از آسمان بر رسول خدا محمد صلی الله علیه و آله به صورت نوشته سر به مهر نازل شد وبر آن حضرت هیچ نامه سر به مهری جز وصیت نازل نشد، پس جبرئیل گفت : ای محمد این وصیت تو در میان امت تو است راجع به اهل بیت، پس رسول خدا صلی الله علیه و اله پرسید: ای جبرئیل کدام اهل بیتم ؟ جواب داد : بزرگوارشان پیش خدا و فرزندان او تا وارث علم نبوت تو پیش از ابراهیم باشد، و بر آن وصیت چندین مهر بود،پس علی علیه السلام مهر اول را گشود و آنچه بدان مأمور بود انجام داد، پس از او حسن علیه السلام مهر دوم را گشود و آنچه را که بدان مأموربود انجام داد، سپس مهر سوم را حسین علیه السلام گشود و در آن چنین یافت که پیکار کن و بکشو کشته شوی، و همراه با گروهی برای شهادت به درآی، برای آنان جز به همراهی تو شهادتی نخواهد بود(مقدر نشده)، پس آن حضرت چنان کرد، سپس آن را به علی بن الحسین علیه السلام رد کرد و در گذشت وعلی بن الحسین علیه السلام مهر چهارم را باز گشود ورد آن چنین یافت که سر به زیر افکن و خاموش باشد، زیرا چهره علم در حجاب رفته، سپس آن را به محمد علی رد و درگذشت، واو خاتم پنجم را گشود ودر آن یافت که کتاب خدای تعالی را تفسیر کن و پدر خود را تصدیق کند و فرزند خود را وارث این علم گردان و به سازدندگی امت پرداز و حق را در حال نگرانی و ایمنی بگو و جز از خدا از هیچکس نترس، او نیز چنین کرد،سپس آن را به کسی که پس ازاو بود سپرد،معاذبن کثیر گوید: من به او عرض کردم : و اکنون تو همانی؟ آن حضرت فرمود : تو را با این سخن چه کار؟ غیر از این که بر وی ای معاذ و آن را از من بازگو کنی. بله، من همانم ، تا آنجاکه آن حضرت دوازده نام برای من برشمرد وسپس سکوت فرمود، من پرسیدم: بعد از آن چه کسی؟آن حضرت فرمود: برای تو همین کافی است. غیبة النعمانى ص 47 باب سوم : امامت و وصيت رهبرى باختيار خداست .

4 ) قال ابن عباس في محاورة له مع عمر :
قال عمر : أيزعم ( يقصد بكلامه علي (ع)) أن رسول الله (ص) نص عليه ؟ قلت : نعم وأزيدك ياعمر أن سألت أبي عما يدعيه علي (ع) ، فقال : صدق. قال عمر : لقد كان من رسول الله (ص) في امره (أرتفاع ) ذرؤ من قول لايثبت حجة ولايقطع عذرا" ولقد كان يزيغ في أمره وقتاما" ولقد أراد في مرضه أن يصرح بإسمه فمنعته من ذلك إشفاقا" وحيطة على الأسلام .لا ورب هذه البنية (الكعبة) لايجتمع عليه قرشي أبدا" ولو وليها لأنقضت عليه العرب في أقطارها فعلم رسول الله (ص) أني علمت مافي نفسه فأمسك فأبى الله إلا أمضاء ماحتم . كحل البصر في سيرة سيد البشر – الشيخ عباس القمي ص 128-130

در محاوره ميان ابن عباس و عمر : عمر گفت : آيا گمان ميكند ( منظور به حضرت على (ع) است ) كه به او نصى شده است ؟ گفتم: آرى. و اضافه مى‏كنم كه راجع به ادعاى على از پدرم پرسيدم و او گفت: على راست مى‏گويد! عمر گفت: پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم گاهى سخنان والايى و بزرگى بر زبان مى‏راند كه هيچ حجت و برهانى آن را ثابت نمى‏كند و عذرى را از ميان بر نمى‏دارد! آرى گاهى اين مسأله را گوشزد مى‏نمود و مى‏خواست در بستر مرگ صريحا نام او را عنوان نمايد، من از آنجايى كه بر اسلام بيمناك بودم و به آن شفقت داشتم كه نكند در اين مسير، خطرى آن را تهديد نمايد! از تصريح به اسم او ممانعت نمودم! سوگند به خداى اين خانه (كعبه معظمة) قريش بر اين امر (خلافت على عليه السّلام) هرگز اجتماع نمى‏كردند و اتفاق آراء در بين آنها صورت نمى‏گرفت و اگر او متصدى اين امر مى‏شد، عربها از اطراف مدينه كوس مخالفت مى‏زدند و بيعت او را مى‏شكستند و چون رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم متوجه شد كه از قصد او آگاهم، دست نگه داشت و در اين مورد چيزى نگفت و خدا هم قضاى حتمى‏اش را جارى نمود [و آن چه را كه صلاح اسلام و مسلمين در آن بود به اجرا گذارد .

5 ) در كتاب ابن جوزى آمده پيامبر سه بار فرمود : خليلم را صدا كنيد كه در هر بار عايشه و حفصه به دنبال عمر يا ابابكر ميفرستادن و پيامبر امام على را ميخواست و آخر به دنبال او فرستادن و پيامبر وصيتش را به امام گفت وامام آن را نوشت وتا كرد وهركس ادعا كرد مى داند در آنچه نوشته باور نكنيد . المو ضوعات ص377 ومثل همين روايت در كافي ج1ص328 آمده است .

6 ) وفي موقع آخر : أنه يزعم (يقصد علي (ع) ) أن رسول الله (ص) آراد الأمر له . فقال عمر : يا ابن عباس واراد رسول الله (ص) الأمر له ( يقصد علي (ع) ) فكان ماذا إذا لم يرد الله تعالى ذلك أن رسول الله (ص) آراد أمراً وأراد الله غيره فنفذوا ما أراد الله ولم ينفذ ما أراد رسول الله (ص) ... او كلما أراد رسول الله (ص) كان – فقد أراد رسول الله (ص) إسلام عمه ولم يرده الله تعالى فلم يسلم وأراد رسول الله (ص) أن يذكره للأمر في مرضه فصددته عنه خوفا" من الفتنة وإنتشار الإسلام فعلم رسول الله مافي نفسي وأمسك وأبى الله إلا أمضاء ماحتم .
المصدر : كحل البصر في سيرة سيد البشر – الشيخ عباس القمي ص 128-130


والحمدلله رب العالمين